-
اگر تو نیستی در عاشقی خام بیا مگریز از یاران بدنام
اگر تو نیستی در عاشقی خام بیا مگْریز از یارانِ بدنام
تو آن مرغی که میلِ دانه داری، نباشد در جهان یک دانه بی دام
مکن ناموس و با قلّاش بنْشین که پیشِ عاشقان چه خاص و چه عام
ایا خورشیدِ بر گردون سواره، به حیله کرده خود را چون ستاره
گهی باشی چو دل اندر میانه گهی آیی نشینی بر کناره
گهی از دورِ دور استاده باشی که من مرد غریبم در نظاره
فراغتی دهدم عشقِ تو ز خویشاوند، از آنکِ عشق تو بنیاد عافیت برکند
از آنکِ عشق نخواهد بجز خرابی کار، از آنکِ عشق نگیرد ز هیچ آفتْ پند
چه جای مال و چه نامِ نکو و حرمت و بوش، چه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
که جانِ[…] -
مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین، به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعۀ شیرین، به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین
زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسه، برآرد شیر از سنگی که عاجز گشت از او میتین
تو بوسۀْ عشق را دیدی[…]
-
ای سنگدل تو جان را دریای پرگهر کن، ای زلفِ شب مثالش در نیم شب سحر کن
ای سنگدل تو جان را دریای پُرگهر کن، ای زلفِ شبمثالش در نیمشب سحر کن
چنگی که زد دل و جان در عشقْ بانوا کن، نِیهای بی زبان را زان شَهد پُرشکر کن
چون صد هزار دُر در سمع و[…]
-
در خانه نشسته بت عیار که دارد، معشوق قمرروی شکربار که دارد
در خانه نشسته بتِ عیّار که دارد، معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
بی زحمت دیده رخِ خورشید که بیند، بی پرده عیان طاقت دیدار که دارد
گفتی به خرابات دگر کار ندارم، خود کار تو داری و دگر کار که[…]
-
آن اصلِ سخن که جان دهد مر جان را، بیرنگ چو رنگ بخشد او مرجان را
-
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببُریم، مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم، مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
رفت این روزِ دراز و درِ حس گشت فراز، ز اوّلِ روز خماریم به شب زان بتریم
باطنِ ما چو فلک تا به[…]
-
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را، بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را، بی بصیرت کِی توان دیدن چنین تبریز را
هر چه بر افلاکِ روحانیست از بهر شرف مینهد بر خاکْ پنهانی جبین تبریز را
پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی[…]
-
گاه چو اشتر در وحل آیی، گه چو شکاری در عجل آیی
گاه چو اشتر در وحل آیی گه چو شکاری در عجل آیی
کجکنن اَغلَن چند گریزی، عاقبت آخر در عمل آیی
در سوی بیسو میرو و میجو، تا کِی ای دل در علل آیی
[…]