-
وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی، مرغ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی
وقتِ آن شد که بدان روحفزا آمیزی، مرغِ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی
سینه بگْشا چو درختان به سوی بادِ بهار زآنک زهر است تو را بادِ روی پاییزی
به شکرخندۀ معنی تو شکر شو همگی در[…]
-
دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان، گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان
دلبرِ بیگانه صورت مِهر دارد در نهان، گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان
از درونسو آشنا و از برونْ بیگانهرو، این چنین پرمهرْ دشمن من ندیدم در جهان
چونک دلبر خشم گیرد عشقِ او می گویدم عاشقِ ناشی[…]
-
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد، همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
همه خفتند و منِ دلشده را خواب نبرد همه شب دیدۀ من بر فلکْ استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید، خوابِ من زهرِ فراقِ تو بنوشید و بمرد
چه شود گر ز ملاقاتْ دوایی سازی خستهای[…]
-
گفتم که مگر غمت بود درمانم، کی دانستم که با غمت درمانم
-
مدارم یک زمان از کار فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ
مدارم یک زمان از کارْ فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ
چو فارغ شد غمْ او را سُخره گیرد، مبادا هیچ کس ای یار فارغ
قلندر گر چه فارغ مینماید ولیکن نیست در اسرار فارغ
ای کار من از تو زر ای سیمبرِ مستان، هم سیم به یادم دِهْ هم سیم و زرم بستان
در عینِ زمستانی چون گرم کنی مرکب از گرمی میدانت برسوزد تابستان
گر طفلکِ یک روزه شبهای تو را بیند از[…]
-
باز درآمد طبیب از در رنجور خویش، دست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش
باز درآمد طبیب از درِ رنجورِ خویش، دستِ عنایت نهاد بر سرِ مهجور خویش
بار دگر آن حبیب رفت برِ آن غریب تا جگر او کشید شربت موفور خویش
شربت او چون ربود گشت فنا از وجود، ساقی وحدت بمانْد[…]
-
جان و جهان میروی جان و جهان میبری، کان شکر میکشی با شکران میخوری
جان و جهان میروی جان و جهان میبری، کانِ شکر میکشی با شکران میخوری
ای رخِ تو چون قمر تک مرو آهستهتر تا نخلد شاخِ گل سینۀ نیلوفری
چهرۀ چون آفتاب میبری از ما شتاب، بوی کن آخِر کباب زین[…]
-
کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست، آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست
کالبدِ ما ز خواب کاهل و مشغول خاست، آنکِ به رقص آوَرَد کاهلِ ما را کجاست
آنکِ به رقص آوَرَد پردۀ دل بر دَرَد این همه بویش کند دیدنِ او خود جداست
جنبشِ خلقان ز عشق جنبش عشق از ازل،[…]
-
آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی، گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
آورد طبیبِ جان یک طبله ره آوردی، گر پیرِ خَرِف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبلۀ عیسی بُد میراثِ طبیبان شد، تریاق[…]