-
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی، به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
نگفتمت که تو سلطانِ خوبرویانی، به جای سبزه تو از خاکْ خوب رویانی
هزار یوسُفِ زیبا برآید از هر چاه چو چرخه و رَسَنِ حُسن را بگردانی
ز بس روندۀ جانباز جان شدهست ارزان، به عهدِ عشقِ تو منسوخ شد[…]
-
ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی
ای ساقی بادۀ معانی دردِه تو شرابِ ارغوانی
زان بادۀ پیرِ تلخْ پاسخ بفْزای حلاوتِ جوانی
در بزمِ سرای شاهِ جانان نظّارۀ شاهدانِ جانی
جانها بینی چو روز روشن از لذّتِ عشرتِ شبانی
کاری ندارد این جهان تا چند گلِکاری کنم، حاجت ندارد یارِ من تا که منش یاری کنم
من خاکِ تیره نیستم تا باد بر بادم دهد، من چرخِ ازرق نیستم تا خرقه زنگاری کنم
دکّان چرا گیرم چو او بازار[…]
-
رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی، دیده شدی نشان من گر نه که بینشانمی
رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی، دیده شدی نشانِ من گر نَه که بی نشانمی
سیمبرا نه من زرم لعل لبا نه گوهرم، جوهر زر نمودمی گر نه درونِ کانمی
لطف توام نمیهلد ور نه همه زمانه را[…]
-
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تخت شه که باشد جز شاه و شاه زاده
در خانۀ دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تختِ شه که باشد جز شاه و شاهزاده
کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی، مخمورِ مِی چه خواهد جز نُقل و جام و باده
نقلی ز دل معلّق[…]
-
ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم، تظنون ان الحق فیما عذلتم
ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم، تظنون ان الحق فیما عذلتم
و ما ضاء ذاک البدر الا لاهله، و غادرکم انواره فضللتم
فما مل من ذاق الصبابه و الهوی، و انکم ما ذقتم فمللتم
[…] -
اتاک الصوم فی حلل السعودِ، فدم واسلم علی رغم الحسودِ
اتاک الصوم فی حلل السعودِ، فدم واسلم علی رغم الحسودِ
و صم وافطر و عید فی نعیم، لک العمر المؤبد بالخلود
فلا زالت تزف لک التهانی، مهناه منالملک الودود
فشکرا ثم شکرا ثم شکرا،[…]
-
ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان، یک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان
ای جانَکِ من چونی، یک بوسه به چند ای جان، یک تنگِ شکر خواهم زان شکّرقند ای جان
ای جانَکِ خندانم من خوی تو می دانم تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان
من مردِ خریدارم من میل[…]
-
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی، چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
به شکرخنده بتا نرخِ شَکَر میشکنی، چه زَنَد پیشِ عقیقِ تو عقیقِ یمنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمَرو تا ز شرمِ تو نریزد گلِ سرخِ چمنی
گل چه باشد که اگر جانبِ گردون نگری سرنگون زهره و مه[…]
-
روز باران است و ما جو می کنیم، بر امید وصل دستی می زنیم
روزِ باران است و ما جو می کَنیم، بر امیدِ وصلْ دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق، ما ز ابرِ عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیَم، دستی بزن، تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم