-
صوفیانیم آمده در کوی تو، شیء للّه از جمال روی تو
صوفیانیم آمده در کوی تو، شیء للّه از جمال روی تو از عطش اِبریقها آوردهایم، کآبِ خوبی نیست جز در جوی تو ها بده چیزی به درویشان خویش، ای همیشه لطف و رحمت خوی تو حسنِ یوسف قوتِ جان شد سال قحط، آمدیم از قحط ما هم سوی تو صوفیان را باز حلوا آرزوست، از[…]
-
بهار است آن بهار است آن، و یا روی نگار است آن، درخت از باد میرقصد که چون من بیقرار است آن
بهار است آن بهار است آن، و یا روی نگار است آن، درخت از باد میرقصد که چون من بیقرار است آن زهی جمعِ پری زادان، زهی گلزارِ آبادان، چنین خندان چنین شادان، ز لطفِ کردگار است آن عجب باغِ ضمیر است آن، مزاج شهد و شیر است آن، و یا در مغزِ هر نغزی[…]
-
رها کن ناز تا تنها نمانی، مکن استيزه تا عذرا نمانی
رها کن ناز تا تنها نمانی، مکن استيزه تا عذرا نمانی مکن گرگی، مرنجان همرهان را، که تا چون گرگ در صحرا نمانی دو چَشمِ خويشتن در غيب دردوز، که تا آنجا رَوی، اينجا نمانی منِهْ لب بر لبِ هر بوسه جويی، که تا زآن دلبرِ زيبا نمانی ز دامِ عشوه پرِّ خود نگه دار،[…]
-
در پردهٔ خاک ای جان عیشیست به پنهانی، و اندر تتقِ غیبی صد یوسف کنعانی
در پردهٔ خاک ای جان عیشیست به پنهانی، و اندر تتقِ غیبی صد یوسف کنعانی این صورتِ تن رفته و آن صورت جان مانده، ای صورت جان باقی وی صورت تن فانی گر چاشنیی خواهی هر شب بنِگر خود را، تن مرده و جان پرّان در روضهٔ رضوانی ای عشق که آن داری یا رب[…]
-
بازآمدم خرامان تا پیشِ تو بمیرم، ای بارها خریده از غصّه و زحیرم
بازآمدم خرامان تا پیشِ تو بمیرم، ای بارها خریده از غصّه و زحیرم من چون زمینِ خشکم لطفِ تو ابر و مُشکم، جز رعد تو نخواهم جز جعد تو نگیرم خوشتر اسیری تو صد بار از امیری خاصه دمی که گویی ای خسته دل اسیرم خاکی به تو رسیده بِهْ از زری رمیده خاصه دمی[…]
-
جانِ من و جان تو بود یکی ز اتّحاد، این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد
جانِ من و جان تو بود یکی ز اتّحاد، این دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد فرد چرا شد عدد از سبب خوی بد، ز آتشْ بادی بزاد در سرِ ما رفت باد گشت جدا موجها گر چه بُد اول یکی، از سبب باد بود آنکِ جدایی بزاد جامِ دُوی درشکن،[…]
-
دروازۀ هستی را جز ذوق مدان ای جان، این نکته شیرین را در جان بنِشان ای جان
دروازۀ هستی را جز ذوق مدان ای جان، این نکتۀ شیرین را در جان بنِشان ای جانزیرا عرَض و جوهر از ذوق برآرد سر، ذوقِ پدر و مادر کردت مهِمان ای جانهر جا که بوَد ذوقی ز[…]گر تو کنی روی ترُش زحمت از این جا ببرم، گر تو مِیی من قدحم ور ترشی من کَبرم
گر تو کنی روی ترُش زحمت از این جا ببرم، گر تو مِیی من قدحم ور ترشی من کَبرم عبس وجها سندی کان سناه مددی، کل هوی یهویه ذاک جمیل و کرم زنده نباشد دل من گر به مهش دل ندهم، عقل ندارد سر من گر ز نباتش نچرم مبسمه بلبلنی عابسه زلزلنی، ما شطه[…]
فلکا بگو که تا کِی گلههای یار گویم، نبوَد شبی که آیم ز میانِ کار گویم
فلکا بگو که تا کِی گلههای یار گویم، نبوَد شبی که آیم ز میانِ کار گویم ز میانِ او مقامم کمر است و کوه و صحرا، بجهم از این میان و سخنِ کنار گویم ز فراقِ گلسِتانش چو در امتحانِ خارم، برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم همه بانگِ زاغ آید به[…]
ای عشرت نزدیک، ز ما دور مشو، وز مجلس ما ملول و مهجور مشو