-
چون از رخِ یار دور گشتم به بهار، عیدم به چه کار آید و عیشم به چه کار
-
تا چند کشی سخرهی نفس بیکار، تا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار
-
ای روز برآ که ذرّهها رقص کند، جانها ز خوشی بی سر و پا رقص کند
-
ای دولت، از آن سریر یادت آمد، زان خسرو بی نظیر یادت آمد
-
ای یارِ مقامردل پیش آ و دمی کم زن، زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
ای یارِ مقامردل پیش آ و دمی کم زن، زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن گر تخت نهی ما را بر سینهٔ دریا نه، ور دار زنی ما را بر گنبدِ اعظم زن ازواجِ موافق را شربت دِه و دم دم ده، امشاجِ منافق را درهم زن و برهم زن اکسیر لدنّی[…]
-
گرمی مجوی الّا از سوزش درونی، زیرا نگشت روشن دل ز آتشِ برونی
گرمی مجوی الّا از سوزشِ درونی، زیرا نگشت روشن دل ز آتشِ برونی بیمارِ رنج باید تا شاهِ غیب آید، در سینه درگشاید گوید ز لطف چونی آن نافههای آهو وآن زلفِ یارِ خوشخو، آن را تو در کمی جو کآن نیست در فزونی تا آدمی نمیرد جانِ ملک نگیرد، جز کشته کِی پذیرد عشقِ[…]
-
باز بهار می کشد زندگی از بهار من، مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
باز بهار می کشد زندگی از بهارِ من، مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من من دلِ پردلان بُدم، قوّتِ صابران بدم، برد هوای دلبری هم دل و هم قرار من تند نمود عشق او تیز شدم ز تندیَش، گفت برو ندیدهای تیزی ذوالفقار من از قدمِ درشت او نرم شدهست گردنم، تا[…]
-
دیدی که چه کرد آن پری رو، آن ماهلقای مشتری رو
دیدی که چه کرد آن پری رو، آن ماهلقای مشتری رو گشتند بتان همه نگونسار در حسنِ خلیلِ آزری رو شد کفر چو شمعهای ایمان، کآورد به سوی کافری رو شد جمله جهان بهشت خندان، زان سروِْ روانِ عبهری رو دارد دو هزار سحرِ مطلق، وای ار آرد به ساحری رو افروخت بهار چون گلِ[…]
-
ای کرده چهرهی تو چو گلنارْ شرمِ تو، پرهیزِ من ز چیست ز تو یار شرم تو
ای کرده چهرهٔ تو چو گلنارْ شرمِ تو، پرهیزِ من ز چیست ز تو یار شرم تو گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریختهست، چون گل چرا دمید ز رخسار شرم تو من صد هزار خرقه ز سودا بدوختم، کان جمله را بسوخت به یکبار شرم تو صافیِّ شرمِ توست نهان در حجابِ غیب،[…]
-
گر آبت بر جگر بودی دلِ تو پس چه کارهستی، تنت گر آن چنان بودی که گفتی، دل نگارهستی
گر آبت بر جگر بودی دلِ تو پس چه کارهستی، تنت گر آن چنان بودی که گفتی، دل نگارهستی وگر بر کار بودی دل، درونِ کارگاهِ عشق، ملالت بر برونِ تو نمیگويی چه کارهستی غنيمت دار رمضان را چو عيدت رویْ ننمودهست، و عيدت گر کنارستی ز غمْ جان بر کنارهستی چو روشن گشتی از[…]