-
امشب منم و یکی حریفی چو منی، بر ساخته مجلسی به رسمِ چمنی
-
ای دلِ صافی دمِ ثابتقدم، جیت لکی تنذر خیر الامم
ای دلِ صافی دمِ ثابتقدم، جیت لکی تنذر خیر الامم سر ننهی جز به اشاراتِ دل، بر ورقِ عشقِ ازل چون قلم از طربِ بادِ تو و دادِ تو رقص کنانیم چو شقّه علَم رقصکنان خواجه کجا می روی، سوی گشایشگهِ عرصه عدم خواجه کدامین عدم است این بگو، گوشِ قدم داند حرفِ قدم عشقْ[…]
-
از بییاری ظریفتر یاری نیست، وز بیکاری لطیفتر کاری نیست
-
اندر میانِ جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
اندر میانِ جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی سوگند میخورم به جمال و کمالِ او، کز چَشمِ خویش هم پنَهان است آن یکی بر فرقِ خاکْ آب روان کرد عشقِ او، در باغِ عشقْ سروِْ روان است آن یکی جمله شکوفهاند اگر میوه است او، جمله قراضهاند[…]
-
چرا شاید، چو ما شهزادگانیم، که جز صورت ز یکدیگر ندانیم
چرا شاید، چو ما شهزادگانیم، که جز صورت ز یکدیگر ندانیم چو مرغِ خانه تا کِی دانه چینیم، چه شد دریا چو ما مرغابیانیم برو ای مرغِ خانه تو چه دانی که ما مرغان در آن دریا چه سانیم مزن بر عاشقانِ عشق تشنیع، تو را چه کاین چنینیم و چنانیم چنینیم و چنان و[…]
-
من سرخوش و تو دلخوش، غم بی دل و بی سر بِهْ، دل می دِهْ و بَر میخور از دلبر و دلبر بِهْ
من سرخوش و تو دلخوش، غم بی دل و بی سر بِهْ، دل می دِهْ و بَر میخور از دلبر و دلبر بِهْ عالم همه چون دریا تن چون صدفِ جویا، جان وصفِ گهر گویا، زینها همه گوهر به صورت مثَلِ چادر، جان رفته به چادر در، بیصورت و بی پیکر وز هر چه مصوّر[…]
-
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری، سلطان بچهای آخِر تا چند اسیری
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری، سلطان بچهای آخِر تا چند اسیری سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است، زنهار بجز عشق دگر چیز نگیری آن میرِ اجل نیست اسیرِ اجل است او، جز وَزِر نیامد همه سودای وزیری گر صورتِ گرمابه نِهای روح طلب کن، تا عاشقِ نقشی ز کجا روح[…]
-
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری، از شکرستانِ ازل آمدهای باز پری
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری، از شکرستانِ ازل آمدهای باز پری قند تو فرخنده بوَد خاصه که در خنده بود، بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری ای طربستانِ ابد ای شکرستان احد، هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری یوسفِ اندر تتقی یا اسدی بر افقی، یا[…]
-
آیْنهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش، چَشمِ جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش
آیْنهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش، چَشمِ جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش چرخ زمین شد چرخ زمین شد جنّتِ مأوی راحتِ جانها، تا که برآمد تا که برآمد بر کُهِ جودی خیل و سپاهش پشت قوی شد پشت قوی شد اخترِ دولت عدل و عنایت، چون نشود شه[…]
-
الا میر خوبان هلا تا نرنجی، بهانه نگیری و از ما نرنجی
الا میر خوبان هلا تا نرنجی، بهانه نگیری و از ما نرنجی تویی یار غارم، امید تو دارم، که گر سر نخارم نگارا نرنجی تو جانآنِ مایی تو خاصآنِ مایی، ز هر جا برنجی از این جا نرنجی تویی شبفروزم، تویی بخت و روزم، که امشب بخندی و فردا نرنجی یکی مشتِ خاکیم ای جان[…]