-
کردی تو قبول و من ز رد میترسم، در خدمتِ تو ز چَشمِ بد میترسم
-
قومی که چو آفتاب دارند قدوم، در صدق چو آهناند و در لطف چو موم
-
قلّاشانیم و لاابالی حالیم، ما بندهٔ بندگانِ آن اجلالیم
-
هم ایثار کردی هم ایثار گفتی، که از جور دوری و با لطف جفتی
هم ایثار کردی هم ایثار گفتی، که از جور دوری و با لطفْ جفتی چراغِ خدایی به جایی که آیی، حیاتِ جهانی به هر جا که افتی تو قانونِ شادی به عالم نهادی، چهها بخش کردی چه دُرها که سفتی ولیکن ز مستان به مکر و به دستان شرابیست نادر که آن را نهفتی به[…]
-
ایا نزدیکِ جان و دل چنین دوری روا داری، به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
ایا نزدیکِ جان و دل چنین دوری روا داری، به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری گرفتم دانهٔ تلخم، نشاید کِشت و خوردن را، تو با آن لطفِ شیرینکارْ این شوری روا داری تو آن نوری که دوزخ را به آبِ خود بمیرانی، مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری اگر در[…]
-
ای ماه چو ابر بس گرستم بی تو، در مه به نشاط ننگرستم بی تو
-
مکن یار، مکن یار، مرو ای مهِ عیّار، رخِ فرّخِ خود را مپوشان به یکی بار
مکن یار، مکن یار، مرو ای مهِ عیّار، رخِ فرّخِ خود را مپوشان به یکی بار تو دریای الهی همه خلق چو ماهی، چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار مگو با دلِ شیدا دگر وعدهٔ فردا، که بر چرخ رسیدهست ز فردای تو زنهار چو در دستِ تو باشیم ندانیم سر از پای،[…]
-
بیامد عید ای ساقی، عنایت را نمیدانی، غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی
بیامد عید ای ساقی عنایت را نمیدانی، غلامانند سلطان را بیارا بزمِ سلطانی
منم مخمور و مستِ تو قدح خواهم ز دست تو، قدح از دست تو خوشتر که مِی جان است و تو جانی
بیا ساقی کم آزارم که[…]
-
روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم
روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم پرنور کن آن تکِ لحَد را ای دیده و ای چراغِ نورم تا از تو سجودِ شُکر آرَد اندر لحد این تنِ صبورم ای خرمنِ گلْ شتاب مگذار، خوش کن نفسی بدان بخورم وان گاه که بگذری مینگار کز روزن و درگهِ[…]
-
بر گِردِ گل می گشت دی نقشِ خیالِ یارِ من، گفتم درآ پرنور کن از شمعِ رخْ اسرارِ من
بر گِردِ گُل میگشت دی نقشِ خیالِ یارِ من گفتم درآ پرنور کن از شمعِ رخْ اسرارِ من
ای از بهارِ روی تو سرسبز گشته عمرِ من جانِ من و جانِ همه حیران شده در کارِ من
ای خسرو و[…]