-
این خو که تو راست هر کسی جویان نیست، هر چرخ ز آب جوی تو گردان نیست
-
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب، عود را درسوز و بربط را بکوب
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب، عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش، وآن دگر در نفی و در سوز است خوب مجلسی پر گَرد بر خاشاکِ فکر، خیز ای فرّاشِ فرشِ جان بروب تا نسوزی بوی ندْهد آن بخور، تا نکوبی نفع ندهد این حبوب نیر[…]
-
آن کانِ نبات تُنگِ شکّر نآمد، وان آبِ حیات بحرِ گوهر نامد
-
آن جاه و جمالی که جهانافروز است، وان صورت پنهان که طرب را روز است
-
من ذره و خورشید لقایی تو مرا، بیمار غمم عین دوایی تو مرا
-
من تجربه کردم صنمِ خوشخو را، سیلابِ سیه تیره نکرد آن جو را
-
آن میوه تویی که نادر ایامی، بتوان خوردن هزار من در خامی
-
آن اصلِ سخن که جان دهد مر جان را، بیرنگ چو رنگ بخشد او مرجان را
-
گفتم که مگر غمت بود درمانم، کی دانستم که با غمت درمانم
-
لا حول و ولا سود کند آن غم را کز دیو رسد جانِ بنی آدم را