-
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش، که عشق هست براق خدای میتازش
ندا رسید به عاشق ز عالمِ رازش که عشقْ هست براقِ خدایْ میتازش
تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد چو آبِ لطف بجوشید ز آتشِ نازش
گرفت شکلِ کبوتر ز ماه تا ماهی ز عشقِ آنکِ درآید به چنگلِ[…]
-
آن ره که بیامدم کدامست، تا بازروم که کار خامست
آن ره که بیامدم کدام است تا باز رَوَم که کار خام است
یک لحظه ز کوی یار دوری در مذهبِ عاشقان حرام است
اندر همه دِه اگر کسی هست والله که اشارتی تمام است
چون ذرّه به رقص اندر آییم خورشیدِ تو را مسخّر آییم
در هر سحری ز مشرقِ عشقْ همچون خورشید ما بر آییم
در خشک و ترِ جهان بتابیم نی خشک شویم و نی تر آییم
ما صحبتِ همدگر گزینیم بر دامنِ همدگر نشینیم
یاران همه پیشتر نشینید تا چهرۀ همدگر ببینیم
ما را ز درونْ موافقتهاست تا ظن نبری که ما همینیم
این دم که نشستهایم با هم مِی[…]
-
ما آفت جان عاشقانیم، نی خانه نشین و خانه بانیم
ما آفتِ جانِ عاشقانیم نی خانه نشین و خانه بانیم
اندر دلِ تو اگر خیال است میپنداری که ما ندانیم
اسرارِ خیالها نَه ماییم، هر سودا را نَه ما پزانیم
دلها برِ ما کبوترانند[…]
-
خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد، خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد
خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد، خبرت هست که دِی گم شد و تابستان شد
خبرت هست که ریحان و قرنفل در باغْ زیر لب خنده زنانند که کار آسان شد
خبرت هست که بلبل ز سفر باز[…]
-
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند، این دل خسته مجروح مرا جان آرند
صنما گر ز خط و خالِ تو فرمان آرند این دلِ خستۀ مجروحِ مرا جان آرند
عاشقان نقشِ خیالِ تو چو بینند به خواب ای بسا سیل که از دیدۀ گریان آرند
خنک آن روز خوشا وقت که در مجلسِ[…]
-
عشق جز دولت و عنایت نیست، جز گشاد دل و هدایت نیست
عشقْ جز دولت و عنایت نیست جز گشادِ دل و هدایت نیست
عشق را بوحنیفه درس نکرد شافعی را در او روایت نیست
لایجوز و یجوز تا اجل است علمِ عشّاق را نهایت نیست
[…] -
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا، ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا، ترُش ترُش بگذشت از دریچه یار چرا
سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من که خاطرش بگرفتهست این غبار چرا
ز بامداد چرا قصدِ خون عاشقِ کرد چرا کشید چنین[…]
-
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست، سایه زلفین تو در دو جهان جای ماست
عاشقِ آن قندِ تو جانِ شکرخای ماست سایۀ زلفینِ تو در دو جهان جای ماست
از قد و بالای اوست عشق که بالا گرفت وآنکِ بشد غرقِ عشق قامت و بالای ماست
هر گلِ سرخی که هست از مددِ خونِ[…]