-
مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن، چون زنی بر نامِ شمس الدّین تبریزی بزن
مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن، چون زنی بر نامِ شمس الدّین تبریزی بزن نام شمس الدّین به گوشت بهتر است از جسم و جان، نام شمس الدّین چو شمع و جانِ بنده چون لگن مطربا بهرِ خدا تو غیر شمس الدّین مگو، بر تنِ چون جانِ او بنواز تن تن تن تنن[…]
-
سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد، میان به شُکر چو بستیم بندِ ما بگشاد
سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد، میان به شُکر چو بستیم بندِ ما بگشاد به جان رسید فلک از دعا و نالهٔ من، فلک دهانِ خود اندر رهِ دعا بگشاد ز بس که سینهٔ ما سوخت در وفا جستن ز شرمِ ما عرق از صورتِ وفا بگشاد ادیم روی سهیلیم هر کجا بنْمود،[…]
-
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد، مرده آن تن که بدو مژدهٔ جانی نرسد
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد، مرده آن تن که بدو مژدهٔ جانی نرسد سیه آن روز که بی نورِ جمالت گذرد، هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد وای آن دل که ز عشقِ تو در آتش نرود، همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد سخنِ عشق چو بی[…]
-
من رسیدم به لب جوی وفا، دیدم آنجا صنمی روحفزا
من رسیدم به لب جوی وفا، دیدم آنجا صنمی روحفزا سپهِ او همه خورشیدپرست، همچو خورشید همه بیسر و پا بشنو از آیت قرآن مجید گر تو باور نکنی قول مر قد وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَها چونک خورشید نمودی رخ خود سجده دادیش چو سایه همه را من چو[…]
-
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر روحک روح البقا حسنک نور البصر
وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر روحک روح البقا حسنک نور البصر
دشمن تو در هنر شد به مثَل دمّ خر، چند بپیماییش نیست فزون کم شمر
اقسم بالعادیات احلف بالموریات، غیرک یا ذا الصلات فی نظری کالمدر