-
اگر خواهی مرا مِی در هوا کن، وگر سیری ز من، رفتم، رها کن
اگر خواهی مرا مِی در هوا کن وَ گر سیری ز من رفتم رها کن
نیَم قانع به یک جام و به صد جام دو ساله پیشِ تو دارم قضا کن
بده مِی گر ننوشم بر سرم ریز وَ گر[…]
-
بزن آن پردهٔ دوشین که من امروز خموشم، ز تف آتش عشقت من دلسوز خموشم
بزن آن پردهٔ دوشین که من امروز خموشم، ز تفِ آتشِ عشقت منِ دلسوز خموشم منم آن باز که مستم ز کُلَهْ بسته شدهستم، ز کله چَشمْ فرازم ز کلهدوز خموشم ز نگارِ خوشِ پنهان ز یکی آتشِ پنهان، چو دل افروخته گشتم ز دلافروز خموشم چو بدیدم که دهانم شد غمّاز نهانم، سخنِ فاش[…]
-
اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی، کله جویی نیابی سر، چه شیرین است بی خویشی
اگر زهر است اگر شکّر چه شیرین است بیخویشی، کُلَهْ جویی نیابی سر چه شیرین است بی خویشی
چو افتادی تو در دامش چو خوردی بادهٔ جامش برون آیی نیابی در چه شیرین است بی خویشی
مترس آخِر نه مَردی[…]
-
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری، در حسن حوریای تو و در مهر مادری
ای عشقِ پرده در که تو در زیرِ چادری در حُسن حوریای تو و در مهر مادری
در حلقه اندرآ و ببین جمله جانها در گوش حلقه کرده به قانون چاکری
در آیِنِه نظر کن و در چشمِ خود نگر[…]
-
امروز روز شادی و امسال سال لاغ، نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
امروز روزِ شادی و امسال سالِ لاغ نیکوست حالِ ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گُل، چَشمِ من و تو روشن بیروی زشتِ زاغ
گُل نَقلِ بلبلان و شکر نُقلِ طوطیان، سبزهست[…]
-
من تجربه کردم صنمِ خوشخو را، سیلابِ سیه تیره نکرد آن جو را
-
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
ای ز تو مه پایکوبان وز تو زُهره دفزنان، می زنند ای جانِ مردان عشقِ ما بر دف زنان
نُقلِ هر مجلس شدهست این عشقِ ما و حُسنِ تو، شهرۀ شهری شده ما کو چنین بُد شد چنان
ای به[…]
-
هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره، که بود در تک دریا کف دریا به کناره
هله بحری شو و در رُو مکن از دور نظاره که بوَد دُر تکِ دریا کفِ دریا به کناره
چو رخِ شاه بدیدی برو از خانه چو بیذقْ رخِ خورشید چو دیدی هله گم شو چو ستاره
چو بدان بنده[…]
-
بیا ما چند کس با هم بسازیم، چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا ما چند کس با هم بسازیم چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نمانَد چه غم داریم با آدم بسازیم
در لطف اگر بروی شاهِ همه چمنی در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند املی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
عقل از تو تازه بوَد جان از تو زنده[…]