-
ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند، دیدی که جمله رفتند تنها رهات کردند
ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند، دیدی که جمله رفتند تنها رهات کردند ای یوسفِ امانت آخر برادرانت بفروختندت ارزان و اندک بهات کردند آنها که این جهان را بس بیوفا بدیدند، راه اختیار کردند ترک حیات کردند بسیار خصم داری پنهان و مینبینی کاین جمله حیله کردی ویشانْت مات کردند شاهان[…]
-
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرّایی بُرون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرّایی بُرون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی سرِ سجّاده و مسند گرفتم من به جهد و جد، شعار زهد پوشیدم پیِ خیرات افزایی درآمد عشق در مسجد بگفت ای خواجهٔ مرشد، بدرّان بندِ هستی را چه دربند مصلّایی به پیشِ زخمِ تیغِ من ملرزان دل بنه[…]
-
خضِری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد، درِ مرگِ برخورنده ابدا فراز گردد
خضِری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد، درِ مرگِ برخورنده ابدا فراز گردد چو نظر کنی به بالا سوی آسمانِ اعلا، دو هزار در ز رحمت ز بهشت باز گردد چو فتاد سایهٔ تو سوی مفسدانِ مجرم، همه جرمهای ایشان چله و نماز گردد چو رکابِ مصطفایی سوی عفو روی آرَد، دو هزار بولهب[…]
-
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو، زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو، زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم، گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو شَستِ حق است آرزو و روح ماهی است، صیّادِ جانفداست چه زیباست آرزو چون این جهان نبود خدا بود در کمال، ز آوردن من[…]
-
آنکِ جانش دادهای آن را مکُش، ور ندادی نقش بیجان را مکش
آنکِ جانش دادهای آن را مکُش، ور ندادی نقش بیجان را مکش آن دو زلفِ کافرِ خود را بگو کـای یگانه اهلِ ایمان را مکش آفتابا روی خود جلوه مکن، چند روزی ماهِ تابان را مکش چون تو سیمرغی به قاف ذوالجلال، بازگرد و جمله مرغان را مکش در میانِ خونِ هر مسکین مرو، جز[…]
-
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه، به دامانِ گلِ تازه درآویزیم مستانه
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه، به دامانِ گلِ تازه درآویزیم مستانه چو باده بر سر باده خوریم از گلرخِ ساده، بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه چو نرگس شوخچشم آمد سمن را رشک و خشم آمد، به نسرین گفت تا ما هم براِستیزیم مستانه بت گلروی چون شکّر چو غنچه بسته[…]
-
شب و روز آن نکوتر که به پیشِ یار باشی، به میانِ سرو و سوسن گلِ خوشعذار باشی
شب و روز آن نکوتر که به پیشِ یار باشی، به میانِ سرو و سوسن گلِ خوشعذار باشی به طرب هزار چندان که بوَند عیشمندان، به میانِ باغْ خندان مثَلِ انار باشی نشوی چو خارهایی که خلند دست و پا را، به مثالِ نیشکرها که شکرنثار باشی به مثالِ آفتابی که شهیر شد به بخشش،[…]
-
گیرم که نبینی رخِ آن دخترِ چینی، از جنبشِ او جنبشِ این پرده نبینی
گیرم که نبینی رخِ آن دخترِ چینی، از جنبشِ او جنبشِ این پرده نبینی از تابشِ آن مه که در افلاک نهان است صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی ای برگِ پریشان شده در بادِ مخالف، گر باد نبینی تو نبینی که چنینی گر باد ز اندیشه نجنبد تو نجنبی، وآن باد اگر هیچ[…]
-
سبک بنْواز ای مطرب ربابی، بگردان زوتر ای ساقی شرابی
سبک بنْواز ای مطرب ربابی، بگردان زوتر ای ساقی شرابی که آورد آن پریرو رنگِ دیگر، ز چشمه زندگی جوشید آبی چه آتش زد نهان دلبر به دلها که مجلس پر شد از بوی کبابی چرا ای پیرِ مجلس چنگِ پُرفن، نگویی نالهٔ نِی را جوابی نِیِ نُه چشم زان چشمان چه گوید، چنین بیدار[…]
-
در لطف اگر بروی شاه همه چمنی، در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
در لطف اگر بروی شاهِ همه چمنی در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند املی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
عقل از تو تازه بوَد جان از تو زنده[…]