-
نی نی بِهْ از این باید با دوست وفا کردن، نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن
نی نی بِهْ از این باید با دوست وفا کردن، نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن زخمی که زند دستت بر عاشقِ سرمستت، نتْواند غیرِ تو تدبیرِ دوا کردن مرغی که چشد یک دم از دانهٔ دامِ تو، در خاطرِ او ناید آهنگِ هوا کردن ای کارِ دو چَشمِ تو بی[…]
-
نشانیهاست در چشمش، نشانش کن، نشانش کن، ز من بشنو که وقت آمد، کشانش کن، کشانش کن
نشانیهاست در چشمش، نشانش کن، نشانش کن، ز من بشنو که وقت آمد، کشانش کن، کشانش کن برآمد آفتابِ جان فزون از مشرق و مغرب، بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن از این نکته منم در خون، خدا داند که چونم چون، بیا ای جانِ روزافزون، بیانش کن، بیانش کن بیانش کَرده[…]
-
ای روزِ نشاط و روشنی وقتِ تو خوش، وِی عالمِ عیش و ایمنی وقتِ تو خوش
-
ای دل برو از عاقبتاندیشان باش، در عالمِ بیگانگی از خویشان باش
-
ای چَشم بیا دامنِ خود در خون کَش، وِی روح برو قماش بر گردون کش
-
ای جان و جهان و روشنایی همه خوش، آرامِ دلی و آشنایی، همه خوش
-
چون بر رخِ ما عکسِ جمالِ تو برآید، بر چهرهٔ ما خاک چو گلگونه نماید
چون بر رخِ ما عکسِ جمالِ تو برآید، بر چهرهٔ ما خاک چو گلگونه نماید خواهم که ز زنّار دو صد خرقه نماید، ترسابچه گوید که بپوشان که نشاید اشکم چو دُهل گشته و دل حامل اسرار، چون نُه مهه گشتهست ندانی که بزاید شاهیست دل اندر تن مانندهٔ گاوی، وین گاو ببیند شه اگر[…]
-
شکر ایزد را که دیدم روی تو، یافتم ناگه رهی من سوی تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو، یافتم ناگه رهی من سوی تو چَشمِ گریانم ز گریه کُند بود، یافت نور از نرگسِ جادوی تو بس بگفتم کو وصال و کو نجاح، برد این کو کو مرا در کوی تو از لبِ اقبال و دولت بوسه یافت، این لبانِ خشکِ مدحت گوی تو تیرِ غم[…]
-
الجوهر فقر و سوی الفقر عرض، الفقر شفاء و سوی الفقر مرض
-
ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن، ذکرِ فردا نسیه باشد، نسیه را گردن بزن
ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن، ذکرِ فردا نسیه باشد، نسیه را گردن بزن سال سالِ ماست و طالع طالعِ زُهره است و ماه، ای دل این عیش و طرب حدّی ندارد، تن بزن تا درونِ سنگ و آهن تابش و شادی رسید، گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن[…]