-
ابریست که خون دیده بارد غم تو، زهریست که تریاق ندارد غم تو
-
عشق تو ز خاص و عام پنهان چه کنم، دردی که ز حد گذشت درمان چه کنم
-
همیزنم نفس سرد بر امید کسی که یاد ناورد از من به سالها نفسی
همیزنم نفسِ سرد بر امیدِ کسی که یاد ناورد از من به سالها نفسی
به چشمِ رحم به رویم نظر همینکند به دستِ جور و جفا گوشمال داده بسی
دلم ببرد و به جان زینهار میندهد، کسی به شهرِ شما[…]
-
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان، دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امیدْ خندان
مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد به ورع خلاص یابد ز فریبِ چشم بندان
نظری مباح کردند و هزار خون[…]
-
کافری است از عشق دل برداشتن، اقتدا در دین به کافر داشتن
کافریست از عشق دل برداشتن اقتدا در دین به کافر داشتن
در ملا تحقیق کردن آشکار در خلا دینِ مزوّر داشتن
از برون گفتن که شیطان گمره است وز درونش پیر و رهبر داشتن
[…] -
چند باشم در انتظار تو من، فتنهٔ روی چون نگار تو من
چند باشم در انتظارِ تو من فتنهٔ رویِ چون نگارِ تو من
خشک لب مانده نعل در آتش تشنهٔ لعلِ آبدارِ تو من
وقت آمد که بر میان بندم کمر از زلفِ مشکبارِ تو من
از دارِ مُلکِ لَم یَزَل ای شاهْ سلطان آمدی، بر قلبِ ماهان برزدی سنجُق ز شاهان بسْتدی
ماه آمدی از لا مکان ای اصلِ کارستانِ جان صد آفتاب و چرخ را چون ذرّهها برهم زدی
یک مشعله افروختی تا روز[…]
-
گر یار چنین سرکش و عیار نبودی، حال من بیچاره چنین زار نبودی
گر یار چنین سرکش و عیّار نبودی حالِ منِ بیچاره چنین زار نبودی
گر عشقِ بتان خنجرِ هجران نکشیدی در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی
از شادیِ من خلقِ جهان شاد شدندی گر بر دلِ من بارِ غمِ یار[…]
-
ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست، که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
ساقیا این مِی از انگور کدامین پشتهست که دل و جانِ حریفان ز خمار آغشتهست
خمِّ پیشین بگُشا و سرِ این خم بربند که چو زهر است نشاطِ همگان را کشتهست
بندْ این جامِ جفا جامِ وفا را برگیر تا[…]
-
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش، که عشق هست براق خدای میتازش
ندا رسید به عاشق ز عالمِ رازش که عشقْ هست براقِ خدایْ میتازش
تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد چو آبِ لطف بجوشید ز آتشِ نازش
گرفت شکلِ کبوتر ز ماه تا ماهی ز عشقِ آنکِ درآید به چنگلِ[…]