-
ای نسیم صبح دم یارم کجاست، غم ز حد بگذشت غم خوارم کجاست
ای نسیمِ صبحدم یارم کجاست غم ز حد بگذشت غمخوارم کجاست
وقتِ کارست ای نسیم از کارِ او گر خبر داری بگو دارم کجاست
خواب در چشمم نمیآید به شبْ آن چراغِ چشم بیدارم کجاست
شوریده کرد ما را عشقِ پری جمالی هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
زنجیرِ صبرِ ما را بگْسست بندِ زلفی بازارِ زهدِ ما را بشْکست عشقِ خالی
با سرکشی که دارد خوئی چه تند خوئی الحق فتاد ما را[…]
-
خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست، در کار شکسته ای چو خود دل در بست
-
منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را، ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که هستش
منِهْ غرامت خاقانیا نهادِ فلک را ببین فلک به چه مانَد در آن نهاد که هستش
فلک به مسخره مستِ پشت خم ز فتادن ز زخمِ سیلی مردان کبود گردنِ پستش
به شب هزار پسر جرعه ریخته به سرش بر[…]
-
بیا ساقی آن صرف بیجاده رنگ به من ده که پایم درآمد به سنگ
-
هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست، از جهل زد به خانه زنبور پشت دست
هر کس فشانْد بر منِ پُر شور پشتِ دست از جهل زد به خانۀ زنبور پشت دست
یابد چگونه راه در آن زلفْ دستِ ما جایی که شانه می گزد از دور پشت دست
چون روی دست گل شود از[…]
-
ای شاه ولایت دو عالم مددی، بر عجز و پریشانی حالم مددی
-
اهل بازار ز زهاد به انصافترند، بیشتر دست و دهن آب کشان، پاک برند
-
ای آمده کار من به جان از غم تو، تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو