-
ای دلی کز گلشکر پروردهای، ای دلی کز شیرِ شیران خوردهای
ای دلی کز گلشکر پروردهای، ای دلی کز شیرِ شیران خوردهای وی دلی کز عقلِ اول زادهای، حاتم از دستِ سلیمان بردهای طاقت عشقت ندارد هیچ جان، این چه جان است این چه جان آوردهای آفتابی کآفتاب از عکسِ اوست، زیر دامن طُرفه پنهان کردهای هم چراغِ صد هزاران ظلمتی، هم مسیحِ صد هزاران مُردهای[…]
-
تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم، از بد و نیکِ جهان همچو جهان بیخبریم
تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم، از بد و نیکِ جهان همچو جهان بیخبریم نظری کرد سوی خوبیِ تو دیدهٔ ما، از پیِ روی تو تا حشر غلامِ نظریم دین ما مِهرِ تو و مذهبِ ما خدمتِ تو، تا نگویی که در این عشقِ تو ما مختصریم زهر بر یادِ یکی نوش[…]
-
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری، چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری، چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری بیا بیا و به هر سوی روزگار مبَر، که نیست نقدِ تو را پیشِ غیر بازاری تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی، تو همچو شهرِ خرابیّ و ما چو معماری به غیرِ خدمتِ ما که مشارقِ[…]
-
مردانه بیا که نیست کارِ تو مَجاز، آغاز بنِهْ ترانهای بی آغاز
-
وا پس مانی ز یار، واپس باشی، از شاخِ درخت بگسلی خس باشی
-
بر منبر است این دم مذکّر مذکّر، چون چشمهٔ روانه، مطهّر مطهّر
بر منبر است این دم مذکّر مذکّر، چون چشمهٔ روانه، مطهّر مطهّر بر منبری بلندی دانای هوشمندی، بر پای منبرِ او مکرّر مکرّر هر لفظِ او جهانی روشن چو آسمانی، بگشاده در بیانی مقرّر مقرّر زین گونه درگشایی داده تو را رهایی، از حبسِ خاکدانی مکدّر مکدّر بنهاده نردبانی از صنعتِ زبانی، بر بامِ آسمانی[…]
-
دلِ گردون خلل کند چو مهِ تو نهان شود، چو رسد تیرِ غمزهات همه قدها کمان شود
دلِ گردون خلل کند چو مهِ تو نهان شود، چو رسد تیرِ غمزهات همه قدها کمان شود چو تو دلداریی کنی دو جهان جمله دل شود، دلِ ما چون جهان شود همه دلها جهان شود فتد آتش در این فلک که بنالد از آن ملک، چو غم و دودِ عاشقان به سوی آسمان شود نبوَد[…]
-
ای بیوفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد، قهر خدا باشد که بر لطفِ خدا عاشق نشد
ای بیوفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد، قهرِ خدا باشد که بر لطفِ خدا عاشق نشد چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر، نقشی بدید آخر که او بر نقشها عاشق نشد جانی کجا باشد که او بر اصلِ جان مفتون نشد، آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد[…]
-
منم آن دزد که شب نقب زدم بُبریدم، سرِ صندوق گشادم گهری دزدیدم
منم آن دزد که شب نقب زدم بُبریدم، سرِ صندوق گشادم گهری دزدیدم ز زلیخای حرم چادرِ سر برْبودم، چو بدیدم رخِ یوسف کفِ خود بُبریدم سرِ سودای کسی قصدِ سرِ من دارد، کِی برَد سر ز کفِ آنکِ از آن سر دیدم چو بگفتم نبَرَم سر سرِ من گفت آمین، چون غمش کَند ز[…]
-
خیزید، مخسپید که نزدیک رسیدیم، آوازِ خروس و سگِ آن کوی شنیدیم
خیزید، مخسپید که نزدیک رسیدیم، آوازِ خروس و سگِ آن کوی شنیدیم والله که نشانهای قروی دِهِ یار است، آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم از ذوقِ چراگاه و ز اشتابِ چریدن، وز حرصْ زبان و لب و پدفوز گزیدیم چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم، گر چه چو کمان از زِهِ[…]