-
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی، در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
بوی کباب داری تو نیز دلْ کبابی، در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
ای خواجه ترکِ ره کن ما را[…]
-
گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا، تا که بهار جانها تازه کند دل تو را
گر تو ملولی ای پدر جانبِ یارِ من بیا تا که بهارِ جانها تازه کند دلِ تو را
بوی سلامِ یارِ من لخلخۀ بهارِ من باغ و گل و ثَمارِ من آرَد سوی جانْ صبا
مستی و طُرفه مستیی هستی[…]
-
منم فتنه هزاران فتنه زادم، به من بنگر که داد فتنه دادم
منم فتنه، هزاران فتنه زادم، به من بنگر که دادِ فتنه دادم
ز من مگْریز زیرا درفتادی، بگو الحمدلله درفتادم
عجب چیزیست عشق و من عجبتر، تو گویی عشق را خود من نهادم
بیا[…]
-
افدی قمرا لاح علینا و تلالا، ما احسنه رب تبارک و تعالی
افدی قمرا لاح علینا و تلالا، ما احسنه رب تبارک و تعالی
قد حل بروحی فتضاعفت حیاه، و الیوم نای عنی عزا و جلالا
ادعوه سرارا و انادیه جهارا، ان ابدلنی الصبوه طیفا و خیالا
امتزاجِ روحها در وقتِ صلح و جنگها با کسی باید که روحش هست صافیِّ صفا
چون تغیّر هست در جانْ وقتِ جنگ و آشتی، آن نه یک روح است تنها بلک گشتستند جدا
چون بخواهد دل سلامِ آن یکی همچون[…]
-
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه که در رقص است آن دلدار و دلخواه
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه که در رقص است آن دلدار و دلخواه
همیگو آنچ میدانم من و تو، ولی پنهان کنش در ذکر الله
فغان کردن ز شیرِ حق بیاموز، نکردی آهِ پرخون جز که در چاه
گر روشنی تو یارا یا خود سیَه ضمیری در هر دو حال خود را از یار وانگیری
پا واگرفتنِ تو هر دو ز حالِ کفر است، صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری
پاکت شود پلیدی چون از صنم بریدی،[…]
-
آن را که درون دل عشق و طلبی باشد، چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
آن را که درون دلْ عشق و طلبی باشد چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رُو بر درِ دل بنشین کان دلبرِ پنهانی وقتِ سحری آید یا نیمشبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خدا گردد، او نادرهای[…]
-
امروز روز شادی و امسال سال گل، نیکوست حال ما که نکو باد حال گل
امروز روزِ شادی و امسال سالِ گُل، نیکوست حالِ ما که نکو باد حالِ گل
گل را مدد رسید ز گلزارِ روی دوست تا چَشمِ ما نبیند دیگر زوال گل
مست است چَشمِ نرگس و خندان دهانِ باغ، از کرّ[…]
-
خوش می گریزی هر طرف از حلقه ما نی مکن، ای ماه برهم می زنی عهد ثریا نی مکن
خوش می گریزی هر طرف از حلقۀ ما، نی مکن، ای ماه برهم می زنی عهدِ ثریّا، نی مکن
تو روزِ پُر نور و لهب ما در پی تو همچو شب، هر جا که منزل می کنی آییم آن جا، نی مکن
ای آفتابی در حَمَل باغ از تو پوشیده حُلَل بی[…]