-
الا ای روی تو صد ماه و مهتاب، مگو شب گشت و بیگه گشت بشتاب
الا ای روی تو صد ماه و مهتاب مگو شب گشت و بی گه گشت بشْتاب
مرا در سایهات ای کعبۀ جانْ به هر مسجد ز خورشید است محراب
غلط گفتم که اندر مسجدِ ما برونِ در بوَد خورشیدِ بوّاب
[…] -
در صفای باده بنما ساقیا تو رنگ ما، محومان کن تا رهد هر دو جهان از ننگ ما
در صفای باده بنْما ساقیا تو رنگِ ما، محومان کن تا رهد هر دو جهان از ننگِ ما
بادِ باده برگمار از لطفِ خود تا برپرد در هوا ما را که تا خفّت پذیرد سنگِ ما
بر کُمِیتِ مِی تو[…]
-
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق، زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
ای ناطقِ الهی و ای دیدۀ حقایق زین قلزمِ پُر آتش ای چارۀ خلایق
تو بس قدیم پیری بس شاهِ بی نظیری جان را تو دستگیری از آفتِ علایق
در راهِ جان سپاری جانها تو را شکاری آوخ کز این[…]
-
ای جهان را دلگشا اقبال عشق، یفعل الله ما یشا اقبال عشق
ای جهان را دلگشا اقبالِ عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق
ای صفا و ای وفا در جُورِ عشق ای خوشا و ای خوشا اقبال عشق
ای بُده جانتر ز جانْ دیدارِ عشق وی فزون از جان و جا[…]
-
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین، ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین
ای نورِ افلاک و زمینْ چشم و چراغِ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدومِ جانم شمسِ دین
تا غمزهات خون ریز شد وان زلفْ عنبربیز شد جان بندۀ تبریز شد مخدوم جانم شمس دین
خورشیدِ جان همچون[…]
-
باز به بط گفت که صحرا خوشست، گفت شبت خوش که مرا جا خوشست
باز به بط گفت که صحرا خوش است، گفت شبت خوش که مرا جا خوش است
سر بنهم من که مرا سر خوش است راهْ تو پیما که سرت ناخوش است
گر چه که تاریک بوَد مسکنم در نظرِ یوسفِ[…]
-
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی، به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
مرا آن دلبرِ پنهان همیگوید به پنهانی به من دِهْ جان به من ده جان چه باشد این گرانجانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخّر شو سمندر شو سمندر شو در آتش رُو به آسانی
در آتش رُو در[…]
-
بگو ای یار همراز این چه شیوهست، دگرگون گشتهای باز این چه شیوه است
بگو ای یارِ همراز این چه شیوهست، دگرگون گشتهای باز این چه شیوهست
عجب ترکِ خوش رنگ این چه رنگ است، عجب ای چشمِ غمّاز این چه شیوهست
دگربار این چه دام است و چه دانهست که ما را کشتی[…]
-
ساقیان سرمست در کار آمدند، مستیان در کوی خمار آمدند
ساقیان سرمست در کار آمدند مستیان در کویِ خمّار آمدند
حلقه حلقه عاشقان و بی دلان بر امیدِ بویِ دلدار آمدند
بلبلانِ مست و مستانِ الست بر امیدِ گل به گلزار آمدند
هین که[…]
-
به دغل کی بگزیند دل یارم یاری، کی فریبد شه طرار مرا طراری
به دغل کِی بگزیند دلِ یارم یاری، کِی فریبد شهِ طرّارِ مرا طرّاری
کِی میانِ من و آن یار بگنجد مویی، کِی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری
عنکبوتی بتند پردۀ اغیار شود همچو صدِّیق و محمّد من و[…]