-
من ذره و خورشید لقایی تو مرا، بیمار غمم عین دوایی تو مرا
-
امروز روز شادی و امسال سال لاغ، نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
امروز روزِ شادی و امسال سالِ لاغ نیکوست حالِ ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گُل، چَشمِ من و تو روشن بیروی زشتِ زاغ
گُل نَقلِ بلبلان و شکر نُقلِ طوطیان، سبزهست[…]
-
من تجربه کردم صنمِ خوشخو را، سیلابِ سیه تیره نکرد آن جو را
-
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
ای ز تو مه پایکوبان وز تو زُهره دفزنان، می زنند ای جانِ مردان عشقِ ما بر دف زنان
نُقلِ هر مجلس شدهست این عشقِ ما و حُسنِ تو، شهرۀ شهری شده ما کو چنین بُد شد چنان
ای به[…]
-
بیا ما چند کس با هم بسازیم، چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا ما چند کس با هم بسازیم چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نمانَد چه غم داریم با آدم بسازیم
در لطف اگر بروی شاهِ همه چمنی در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند املی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
عقل از تو تازه بوَد جان از تو زنده[…]
-
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده، وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده وز غمِ فردا و دی هیچ به یادم مده
باده از آن خمِّ مِهْ پر کن و پیشم بنِهْ گر نگشایم گِرِهْ هیچ گشادم مده
چون گذرد مِی ز سر گویم ای خوش[…]
-
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت، گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت
ذوقِ روی تُرُشش بین که ز صد قند گذشت گفت پس چند بوَد گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را آهنِ سرد چه کوبی که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی و[…]
-
گر من ز دست بازی هر غم پژولمی، زیرک نبودمی و خردمند گولمی
-
اگر آتش است یارت تو برو در او همیسوز، به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
اگر آتش است یارت تو برو در او همیسوز، به شبِ فراقْ سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همیکش تو موافقت همیکن چو لباسِ تو درانند تو لباسِ وصل میدوز
به موافقت بیابد تن و جان سماعِ[…]