-
گفت مرا آن طبیب رو ترشی خوردهای، گفتم نی گفت نک رنگ ترش کردهای
گفت مرا آن طبیب رُو تُرُشی خوردهای، گفتم نی گفت نَکْ رنگِ تُرُش کردهای
دل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهد، عکسْ برون میزند گر چه تو در پردهای
خاکِ تو گر آبِ خوش یابد چون روضهایست، ور خورَد او[…]
-
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان نانی ده و صد بستان ها ده چه به درویشان
ای سرو و گلِ بُستان بنگر به تهیدستان، نانی ده و صد بِستان، ها ده چه به درویشان*
بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر از صدقه نشد کمتر، ها ده چه به درویشان
یک دانه اگر کاری[…]
-
غدرالعشق فزلت قدمی، مزجالفرقة دمعی بدمی
غدرالعشق فزلت قدمی، مزج الفرقة دمعی بدمی
و حنیالقلب بما اورثنی، ندما فی ندم فی ندم
کرة الحجب وجودی و نآی، اسفا لیت وجودی عدمی
و سقی الصب و قد اسکرنی، شرب القلب و[…]
-
از جهت ره زدن راه درآرد مرا، تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
از جهتِ ره زدن راهْ در آرَد مرا، تا به کفِ رهزنان باز سپارد مرا
آنکِ زند هر دمی راهِ دو صد قافله، من چه زنم پیشِ او، او به چه آرَد مرا
من سر و پا گم کنم دل[…]
-
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان، در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان، در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
تو مرا دستور دِه تا بگویم حالِ دِه گر چه ازرق پوش شد شیخ ما چون آسمان
برگشا این پرده را تازه[…]
-
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین، نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
مطربِ خوشنوای من عشقنواز همچنین، نغنغۀ دگر بزن پردۀ تازه برگزین
مطربِ روحِ من تویی کشتیِ نوحِ من تویی فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اوّلین
ای ز تو شاد جانِ من بی تو مباد جانِ من دل[…]
-
به خانه خانه میآرَد چو بَیذَق شاهِ جان ما را، عجب بُردهست یا ماتاست زیرِ امتحان ما را
به خانه خانه میآرَد چو بَیذَق شاهِ جان ما را، عجب بُردهست یا ماتاست زیرِ امتحان ما را
همه اجزای ما را او کشانیدهست از هر سو، تراشیدهست عالم را و معجون کرده زان ما را
ز حرص و شهوتی[…]
-
ملولان همه رفتند در خانه ببندید، بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید
ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید، بر آن عقلِ ملولانه همه جمع بخندید
به معراج برآیید چو از آلِ رسولید، رخِ ماه ببوسید چو بر بامِ بلندید
چو او ماه شکافید شما ابر چرایید، چو او چُست و ظریف است[…]
-
ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را، درده می ربانی دلهای کبابی را
ساقی ز شرابِ حق پُر دار شرابی را دردِه مِیِ ربّانی دلهای کبابی را
کم گوی حدیثِ نان در مجلسِ مخموران جز آب نمیسازد مر مردمِ آبی را
از آب و خطابِ تو تن گشت خرابِ تو آراسته دار ای[…]
-
تا به شب ای عارف شیرین نوا، آن مایی آن مایی آن ما
تا به شب ای عارفِ شیریننوا، آنِ مایی آنِ مایی آنِ ما
تا به شب امروز ما را عشرت است، الصّلا ای پاکبازان، الصّلا
در خرام ای جانِ جانِ هر سماع، مهلقایی مهلقایی مهلقا
[…]