برچسب: khamoosh

  • آن ره که بیامدم کدامست، تا بازروم که کار خامست

    آن ره که بیامدم کدام است تا باز رَوَم که کار خام است

    یک لحظه ز کوی یار دوری در مذهبِ عاشقان حرام است

    اندر همه دِه اگر کسی هست والله که اشارتی تمام است

    نامِ شتر به ترکی چه بْوَد بگو دوا، نام بچه ش چه باشد او خود پیَش دوا

    ما زادۀ قضا و قضا مادرِ همه‌ست چون کودکان دوان شده‌ایم از پیِ قضا

    ما شیر از او خوریم و همه در پیَش[…]

  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما، صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

    جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کلِّ ما، صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

    رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم صبر و قرارم برده‌ای ای میزبان زوتر بیا

    از مه ستاره می‌بری[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد

    نُه فلک مر عاشقان را بنده باد دولتِ این عاشقان پاینده باد

    بوستانِ عاشقان سرسبز باد آفتابِ عاشقان تابنده باد

    تا قیامت ساقیِ باقیِّ عشق جام بر کف سوی ما آینده باد

    بلبلِ دل[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • میان باغ گلِ سرخْ ‌های و هو دارد، که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

    میان باغ گلِ سرخْ ‌های و هو دارد که بو کنید دهانِ مرا چه بو دارد

    به باغْ خود همه مستند لیک نی چون گلْ که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

    چو سال سالِ نشاط است[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم، همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم

    همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم، همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم

    حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیثِ تو آید سخن دراز کنم

    هزار گونه بلَنگم به هر رَهَم که بَرَند، رهی که[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان، بر شاخ و برگ از دردِ دل بنگر نشان بنگر نشان

    ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از دردِ دل بنْگر نشان بنْگر نشان

    ای باغبان هین گوش کن نالۀْ درختان نوش کن نوحه کنان از هر طرف صد بی زبان صد بی زبان

    هرگز[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای، که هر کجا مرده بود زنده کنم بی‌حیله‌ای

    این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله‌ای که هر کجا مرده بوَد زنده کنم بی‌حیله‌ای

    خوانِ روانم از کَرَم زنده کنم مرده بُدم، کو نرگدایی تا بَرَد از خوانِ لطفم زلّه‌ای

    گاهی تو را پُردُر کنم گاهی[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • مست توام نز می و نز کوکنار، وقت کنارست بیا گو کنار

    مستِ توام نز مِی و نز کوکنار، وقتِ کنار است بیا گو کنار

    برجِهْ مستانه کناری بگیر چون شجر و باد به وقتِ بهار

    شاخِ تر از بادْ کناری چو یافت رقص درآمد چو منِ بی‌قرار

    این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده سرمست و نعلین در بغل در خانهٔ ما آمده

    خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شده صد عقل و جان اندر پِیَش بی دست و بی پا آمده

    آمد[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی