-
ای نسیم صبح دم یارم کجاست، غم ز حد بگذشت غم خوارم کجاست
ای نسیمِ صبحدم یارم کجاست غم ز حد بگذشت غمخوارم کجاست
وقتِ کارست ای نسیم از کارِ او گر خبر داری بگو دارم کجاست
خواب در چشمم نمیآید به شبْ آن چراغِ چشم بیدارم کجاست
شوریده کرد ما را عشقِ پری جمالی هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
زنجیرِ صبرِ ما را بگْسست بندِ زلفی بازارِ زهدِ ما را بشْکست عشقِ خالی
با سرکشی که دارد خوئی چه تند خوئی الحق فتاد ما را[…]
-
اگر خواهی مرا مِی در هوا کن، وگر سیری ز من، رفتم، رها کن
اگر خواهی مرا مِی در هوا کن وَ گر سیری ز من رفتم رها کن
نیَم قانع به یک جام و به صد جام دو ساله پیشِ تو دارم قضا کن
بده مِی گر ننوشم بر سرم ریز وَ گر[…]
-
بیا ما چند کس با هم بسازیم، چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا ما چند کس با هم بسازیم چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نمانَد چه غم داریم با آدم بسازیم
دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جانِ من سروِْ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
چون میروی بی من مرو ای جانِ جان بی تن مرو وز چشمِ من بیرون مشو ای شعلۀ تابان من
هفت آسمان را بردَرَم وز[…]
-
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی ما زین طعنهها گذر کن
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی ما زین طعنهها گذر کن
گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت کس بی تو خوش نباشد رُو قصّۀ دگر کن
گفتی ملول گشتم از عشق چند[…]