-
کافری است از عشق دل برداشتن، اقتدا در دین به کافر داشتن
کافریست از عشق دل برداشتن اقتدا در دین به کافر داشتن
در ملا تحقیق کردن آشکار در خلا دینِ مزوّر داشتن
از برون گفتن که شیطان گمره است وز درونش پیر و رهبر داشتن
[…] -
چند باشم در انتظار تو من، فتنهٔ روی چون نگار تو من
چند باشم در انتظارِ تو من فتنهٔ رویِ چون نگارِ تو من
خشک لب مانده نعل در آتش تشنهٔ لعلِ آبدارِ تو من
وقت آمد که بر میان بندم کمر از زلفِ مشکبارِ تو من
گر یار چنین سرکش و عیّار نبودی حالِ منِ بیچاره چنین زار نبودی
گر عشقِ بتان خنجرِ هجران نکشیدی در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی
از شادیِ من خلقِ جهان شاد شدندی گر بر دلِ من بارِ غمِ یار[…]
-
ای غذای جان مستم نام تو، چشم عقلم روشن از انعام تو
ای غذای جانِ مستم نامِ تو، چشمِ عقلم روشن از انعام تو
عقلِ من دیوانهجانم مست شد تا چشیدم جرعهای از جام تو
شش جهت از روی من شد همچو زر تا بدیدم سیمِ هفت اندام تو
[…] -
ای جگر گوشه جانم غم تو، شادی هر دو جهانم غم تو
ای جگر گوشهٔ جانم غمِ تو، شادی هر دو جهانم غم تو
به جهانی که نشان نیست ازو غم تو داد نشانم غم تو
گر ز مژگانْت جراحت رسدم زود بِرْهاند از آنم غم تو
امروز در این شهر نفیر است و فغانی از جادوی چَشمِ یکی شعبده خوانی
در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشیست از عشقِ چنین حلقهربا چربزبانی
بی زخم نیابی تو در این شهر یکی دل از تیرِ نظرهای[…]