-
ای به وصفت گمشده هر جان که هست، جان تنها نه خرد چندان که هست
ای به وصفت گمشده هر جان که هست جانِ تنها نه خُرد چندان که هست
وی کمالِ آفتابِ رویِ تو تا ابد فارغ ز هر نقصان که هست
گر سکندر چشمهٔ حیوان نیافت نیست عیبِ چشمهٔ حیوان که هست
جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
آمد ترُش رویی دگر یا زمهریر است او مگر بر ریز جامی بر سرش ای ساقیِ همچون شکر
اوحی الیکم ربّکم انّا غفرنا ذنبکم و[…]
-
ای نسیم صبح دم یارم کجاست، غم ز حد بگذشت غم خوارم کجاست
ای نسیمِ صبحدم یارم کجاست غم ز حد بگذشت غمخوارم کجاست
وقتِ کارست ای نسیم از کارِ او گر خبر داری بگو دارم کجاست
خواب در چشمم نمیآید به شبْ آن چراغِ چشم بیدارم کجاست
شوریده کرد ما را عشقِ پری جمالی هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی
زنجیرِ صبرِ ما را بگْسست بندِ زلفی بازارِ زهدِ ما را بشْکست عشقِ خالی
با سرکشی که دارد خوئی چه تند خوئی الحق فتاد ما را[…]
-
هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست، از جهل زد به خانه زنبور پشت دست
هر کس فشانْد بر منِ پُر شور پشتِ دست از جهل زد به خانۀ زنبور پشت دست
یابد چگونه راه در آن زلفْ دستِ ما جایی که شانه می گزد از دور پشت دست
چون روی دست گل شود از[…]
-
تو را در دلبری دستی تمامست، مرا در بی دلی درد و سقامست
تو را در دلبری دستی تمام است مرا در بی دلی درد و سقام است
بجز با روی خوبت عشقبازی حرام است و حرام است و حرام است
همه فانیّ و خوانِ وحدتِ تو مدام است و مدام است و[…]
-
از می عشق تو مست افتادهام، بر درت چون خاک پست افتادهام
از مِیِ عشقِ تو مست افتادهام بر درت چون خاکِ پست افتادهام
مستیم را نیست هشیاری پدید کز نخستین روز مست افتادهام
در خراباتِ خراب عاشقی عاشق و دُردی پرست افتادهام
توبۀ من چون[…]
-
جود الشموس علی الوری اشراق، و وراء ها نور الهوی براق
جود الشموس علی الوری اشراق، و وراء ها نور الهوی براق
و وراء انوار الهوی لی سید، ضائت لنا بضیائه الافاق
ما اطیب العشاق فی اشواقهم، العشق ایضا نحوهم مشتاق
هموا لرؤیته فلاحت شمسه،[…]
-
امیدوار چنانم که کار بسته برآید، وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
امیدوار چنانم که کارِ بسته برآید، وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
من از تو سیر نگردم و گر ترُش کنی ابرو جوابِ تلخ ز شیرین مقابلِ شکر آید
به رغمِ دشمنم ای دوست سایهای به[…]
-
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند، برقع برافکن تا بهشت از حور زیور برکند
بخْرام بالله تا صبا بیخِ صنوبر بَرکَنَد، بُرقع برافکن تا بهشت از حورْ زیور برکند
زان روی و خالِ دلستان برکش نقابِ پرنیان تا پیشِ رویت آسمان آن خالِ اختر برکند
خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی[…]