-
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم، همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
از تو با مصلحتِ خویش نمیپردازم همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی ور نه بسیار بجوییّ و نیابی بازم
نه چنان معتقدم کهم نظری سیر کند یا چنان تشنه که جیحون بنشاند[…]
-
شکست عهد مودت نگار دلبندم، برید مهر و وفا یار سست پیوندم
شکست عهدِ مودّت نگارِ دلبندم، بُرید مِهر و وفا یارِ سستپیوندم
به خاکِ پایِ عزیزان که از محبّتِ دوست دل از محبّتِ دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمنِ خونخوارِ خویش[…]
-
سرو سیمینا به صحرا میروی، نیک بدعهدی که بی ما میروی
سروْ سیمینا به صحرا میروی، نیک بدعهدی که بی ما میروی
کس بدین شوخیّ و رعنایی نرفت، خود چنینی یا به عمدا میروی
رویْ پنهان دارد از مردم پری، تو پریرویْ آشکارا میروی
گر[…]
-
نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری، عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری
نَه تو گفتی که به جای آرَم و گفتم که نیاری عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری
زخمِ شمشیرِ اجل بِهْ که سرِ نیشِ فراقتْ کشتن اولیتر از آن که به جراحت بگذاری
تنِ آسوده چه داند[…]