-
دلدار اگر مرا بدرّاند پوست، افغان نکنم، نگویم این درد از اوست
-
دلخسته و زار و ناتوانم ز غمت، خونابه ز دیده میبِرانم ز غمت
-
دستت دو و پایت دو و چَشمت دو رواست، امّا دل و معشوق دو باشند خطاست
-
نسیم الصبح جد بالابتشار، و بشر حین یأتی بانتشار
نسیم الصبح جد بالابتشار، و بشر حین یأتی بانتشار و اتحفنی لباس الجد منه، فانی من لباس الجد عاری فقد احرقت فی صد و بعد، بنار لاتسلنی ای نار اما تصغی الی قلب حریق، ینادی یا حذاری یا حذاری و مما خان بی دهر قتول، و ما قدحان لی ادراک ثاری اذا ما فیک افنی[…]
-
چو به شهرِ تو رسیدم تو ز من گوشه گُزیدی، چو ز شهرِ تو برفتم به وداعیم ندیدی
چو به شهرِ تو رسیدم تو ز من گوشه گُزیدی، چو ز شهرِ تو برفتم به وداعیم ندیدی تو اگر لطف گزینی و اگر بر سرِ کینی، همه آسایشِ جانی همه آرایشِ عیدی سببِ غیرتِ توست آنکِ نهانی و اگر نی همه خورشیدِ عیانی که ز هر ذرّه پدیدی تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه[…]
-
نی نی بِهْ از این باید با دوست وفا کردن، نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن
نی نی بِهْ از این باید با دوست وفا کردن، نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن زخمی که زند دستت بر عاشقِ سرمستت، نتْواند غیرِ تو تدبیرِ دوا کردن مرغی که چشد یک دم از دانهٔ دامِ تو، در خاطرِ او ناید آهنگِ هوا کردن ای کارِ دو چَشمِ تو بی[…]
-
نشانیهاست در چشمش، نشانش کن، نشانش کن، ز من بشنو که وقت آمد، کشانش کن، کشانش کن
نشانیهاست در چشمش، نشانش کن، نشانش کن، ز من بشنو که وقت آمد، کشانش کن، کشانش کن برآمد آفتابِ جان فزون از مشرق و مغرب، بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن از این نکته منم در خون، خدا داند که چونم چون، بیا ای جانِ روزافزون، بیانش کن، بیانش کن بیانش کَرده[…]
-
ای روزِ نشاط و روشنی وقتِ تو خوش، وِی عالمِ عیش و ایمنی وقتِ تو خوش
-
ای دل برو از عاقبتاندیشان باش، در عالمِ بیگانگی از خویشان باش
-
ای چَشم بیا دامنِ خود در خون کَش، وِی روح برو قماش بر گردون کش