-
مدارم یک زمان از کار فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ
مدارم یک زمان از کارْ فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ
چو فارغ شد غمْ او را سُخره گیرد، مبادا هیچ کس ای یار فارغ
قلندر گر چه فارغ مینماید ولیکن نیست در اسرار فارغ
ای کار من از تو زر ای سیمبرِ مستان، هم سیم به یادم دِهْ هم سیم و زرم بستان
در عینِ زمستانی چون گرم کنی مرکب از گرمی میدانت برسوزد تابستان
گر طفلکِ یک روزه شبهای تو را بیند از[…]
-
باز درآمد طبیب از در رنجور خویش، دست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش
باز درآمد طبیب از درِ رنجورِ خویش، دستِ عنایت نهاد بر سرِ مهجور خویش
بار دگر آن حبیب رفت برِ آن غریب تا جگر او کشید شربت موفور خویش
شربت او چون ربود گشت فنا از وجود، ساقی وحدت بمانْد[…]
-
جان و جهان میروی جان و جهان میبری، کان شکر میکشی با شکران میخوری
جان و جهان میروی جان و جهان میبری، کانِ شکر میکشی با شکران میخوری
ای رخِ تو چون قمر تک مرو آهستهتر تا نخلد شاخِ گل سینۀ نیلوفری
چهرۀ چون آفتاب میبری از ما شتاب، بوی کن آخِر کباب زین[…]
-
کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست، آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست
کالبدِ ما ز خواب کاهل و مشغول خاست، آنکِ به رقص آوَرَد کاهلِ ما را کجاست
آنکِ به رقص آوَرَد پردۀ دل بر دَرَد این همه بویش کند دیدنِ او خود جداست
جنبشِ خلقان ز عشق جنبش عشق از ازل،[…]
-
آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی، گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
آورد طبیبِ جان یک طبله ره آوردی، گر پیرِ خَرِف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبلۀ عیسی بُد میراثِ طبیبان شد، تریاق[…]
-
هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم، روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم
هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم، روی ازینجا به جهانی عجبی آوردیم
دوست یک جامِ پر از زهر چو آورد به پیش، زهر چون از کفِ او بود به شادی خوردیم
گفت خوش باش که بخشیمْت صد جانِ دگر،[…]
-
برآ بر بام ای عارف بکن هر نیم شب زاری، کبوترهای دلها را تویی شاهین اشکاری
برآ بر بام ای عارف بکن هر نیمشب زاری، کبوترهای دلها را تویی شاهینِ اشکاری
بوَد جانهای پابسته شوند از بندِ تن رسته بوَد دلهای افسرده ز حرِّ تو شود جاری
بسی اشکوفه و دلها که بنهادند در گلها، همیپایند یاران را به دعوتْشان بکن یاری
به کوریِّ دی و بهمن بهاری[…] -
یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید، یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
یا رب این بوی خوش از روضۀ جان میآید، یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
یا رب این آبِ حیات از چه وطن میجوشد، یا رب این نورِ صفات از چه مکان میآید
عجب این غلغله از جوقِ مَلَک[…]
-
چند بوسه وظیفه تعیین کن، به شکرخندهایم شیرین کن
چند بوسه وظیفه تعیین کن، به شکرخندهایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد، این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید من بخسبم کنار بالین کن
ای[…]