-
من از عهد جوانی تا شدم پیر نکردم در جفای دوست تقصیر
من از عهدِ جوانی تا شدم پیر نکردم در جفای دوست تقصیر
چرا فایز وفا کرد و جفا دید، کنم با کوکبِ بختم چه تدبیر
فال خورده در شخص[…]
-
خاقانی از آن شاه بتان طمع گسست، در کار شکسته ای چو خود دل در بست
-
شمع آمد و گفت این تن لاغر همه سوخت، رفتم که مرا ز پای تا سر همه سوخت
-
ای آمده کار من به جان از غم تو، تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو
-
عشق تو ز خاص و عام پنهان چه کنم، دردی که ز حد گذشت درمان چه کنم
-
در چشم آمد خیال آن دُر خوشاب، آن لحظه کزو اشک همیرفت شتاب