-
ساقیان سرمست در کار آمدند، مستیان در کوی خمار آمدند
ساقیان سرمست در کار آمدند مستیان در کویِ خمّار آمدند
حلقه حلقه عاشقان و بی دلان بر امیدِ بویِ دلدار آمدند
بلبلانِ مست و مستانِ الست بر امیدِ گل به گلزار آمدند
هین که[…]
-
به دغل کی بگزیند دل یارم یاری، کی فریبد شه طرار مرا طراری
به دغل کِی بگزیند دلِ یارم یاری، کِی فریبد شهِ طرّارِ مرا طرّاری
کِی میانِ من و آن یار بگنجد مویی، کِی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری
عنکبوتی بتند پردۀ اغیار شود همچو صدِّیق و محمّد من و[…]
-
چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله، پیروز تو واگردی فی لطف امان الله
چون عزمِ سفر کردی فی لطفِ امان الله، پیروزْ تو واگردی فی لطف امان الله
ای شادکنِ دلها اندر همه منزلها در حسن و وفا فردی فی لطف امان الله
هم رایتِ احسان را هم آیتِ ایمان را تا عرش[…]
-
نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر، نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر
نَه که مهمانِ غریبم تو مرا یار مگیر، نه که فلّاحِ توام سرور و سالار مگیر
نَه که همسایۀ آن سایۀ احسانِ توام تو مرا همسفر و مشفق و غمخوار مگیر
شربتِ رحمتِ تو بر همگان گردان است تو مرا[…]
-
ای نوش کرده نیش را بی خویش کن باخویش را، با خویش کن بی خویش را چیزی بده درویش را
ای نوش کرده نیش را بی خویش کن باخویش را با خویش کن بی خویش را چیزی بده درویش را
تشریف دِهْ عشّاق را پر نور کن آفاق را بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را
با روی[…]
-
تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی، دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی
تو ز عشقِ خود نپرسی که چه خوب و دلربایی، دو جهان به هم برآید چو جمالِ خود نمایی
تو شراب و ما سبویی تو چو آب و ما چو جویی نَه مکان تو را نَه سویی و همه به سوی مایی
چو یقین شدهست دل را که تو جانِ جانِ جانی بگشا درِ عنایت که ستونِ صد جهانی
چو فراق گشت سرکش بزنی تو گردنش خوش به قصاصِ عاشقانت که تو صارمِ زمانی
چو وصال گشت لاغر تو بپرورش به ساغر،[…]
-
هله ای کیا نفسی بیا، در عیش را سره برگشا
هله ای کیا نفسی بیا، درِ عیش را سره برگشا
این فلان چه شد آن فلان چه شد، نبوَد مرا سرِ ماجرا
نهلد کسی سرِ زلف او نرهد دلی ز چنین لقا
نکند کسی[…]
-
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی، در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
بوی کباب داری تو نیز دلْ کبابی، در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
ای خواجه ترکِ ره کن ما را[…]
-
گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا، تا که بهار جانها تازه کند دل تو را
گر تو ملولی ای پدر جانبِ یارِ من بیا تا که بهارِ جانها تازه کند دلِ تو را
بوی سلامِ یارِ من لخلخۀ بهارِ من باغ و گل و ثَمارِ من آرَد سوی جانْ صبا
مستی و طُرفه مستیی هستی[…]