-
ای نسیم صبح دم یارم کجاست، غم ز حد بگذشت غم خوارم کجاست
-
بوره یکدم بنالیم و بسوجیم، از آنرویی که هر دو تیره روجیم
-
وا پس مانی ز یار، واپس باشی، از شاخِ درخت بگسلی خس باشی
-
تا با تو به صلح گشتم ای مایهٔ جنگ، گردد دلِ من همی ز بُترویان تنگ
-
ای ز ما سیر آمده، بدرود باش، ما نَه خشنودیم، تو خشنود باش
ای ز ما سیر آمده، بدرود باش، ما نَه خشنودیم، تو خشنود باش کُشته ما را گر فراقت ای صنم، تو به خونِ کشتگان ماخوذ باش غرقه در دریای هجرانِ توام، دلبرا دریاب ما را، زود باش هجرِ تو بر ما زیانیها نمود، تو به وصلت دیگران را سود باش در فراقت کارِ ما از[…]
-
در رهگذر باد چراغی که تُراست، ترسم که بمیرد از فراغی که تراست
-
با آنکِ از پیوستگیْ من عشق گشتم عشقْ من، بیگانه میباشم چنین با عشق از دستِ فتن
با آنکِ از پیوستگیْ من عشق گشتم عشقْ من، بیگانه میباشم چنین با عشق از دستِ فتن از غایتِ پیوستگی بیگانه باشد کس بلی، این مشکلات ار حل شود دشمن نمانَد در زمن بحریست از ما دور نی، ظاهر نَه و مستور نی، هم دم زدن دستور نی هم کفر از او خامش شدن گفتن[…]