در جهان آمد و روزی دو به ما رخ بنمود، آنچنان زود برون شد که ندانم که که بود


در جهان آمد و روزی دو به ما رخ بنمود، آنچنان زود برون شد که ندانم که که بود
گفتم از بهرِ خدا ای سره مهمانِ عزیز، اینچنین زود کنی معتقدان را بدرود
گفت کس دید درین عالم یک روزِ سپید، که سیاه آبه نباریدش از این چرخ کبود
از برای کششِ ما و سفر کردنِ ما پیک بر پیک همی آید از آن اصلِ وجود
هر غم و رنج که اندر تن و در دل آید می‌کشد گوشِ شما را به وثاقِ موعود
نیم عمرت به شکایت شد و نیمی در شکر، حمد و ذم را بهل و رو به مقامِ محمود
چه فضولی تو، که این آمد و آن بیرون شد، کارافزاییِ تو غیرِ ندامت نفزود
پای در باغِ خرَد نِهْ، به طلب امن و خلاص، سر بنه، پای بکش زیرِ درختانِ مرود
باد امرود همی ریزد اگر نفشانی، می‌فتد در دهنِ هر که دهان را بگشود
این بوَد رزقِ کریمی که وفادار بوَد، که ز دست و دهنِ تو نتوانند ربود
قایمم، مات نیَم، تا بنگویند که مُرد، که چه کوتاه قیام است و دراز است سجود
شرحِ این زرق که پاک است ز ظلم و توزیع، گوش را پهن گشا تا شنوی در ترجیع


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.