برچسب: عطار نیشابوری

  • ای غذای جان مستم نام تو، چشم عقلم روشن از انعام تو

    ای غذای جانِ مستم نامِ تو، چشمِ عقلم روشن از انعام تو

    عقلِ من دیوانه‌جانم مست شد تا چشیدم جرعه‌ای از جام تو

    شش جهت از روی من شد همچو زر تا بدیدم سیمِ هفت اندام تو

    […]
  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای عطّار
  • من کیم اندر جهان، سرگشته‌ای، در میانِ خاک و خون آغشته‌ای

    من کیم اندر جهان، سرگشته‌ای، در میانِ خاک و خون آغشته‌ای در ریای خود منافق‌پیشه‌ای، در نفاقِ خود ز حد بگذشته‌ای شهرگردی، خودنمایی، رهزنی، مفلسی بی پا و سر سرگشته‌ای در ازل گویی قلم رندم نبِشت، کاشکی هرگز قلم ننبشته‌ای یک سرِ سوزن ندیدم روی دوست، پس چرا گم کرده‌ام سررشته‌ای بر همی جوید دلم[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories آقای عطّار