برچسب: زرکوب

  • در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تخت شه که باشد جز شاه و شاه زاده

    در خانۀ دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تختِ شه که باشد جز شاه و شاهزاده

    کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی، مخمورِ مِی چه خواهد جز نُقل و جام و باده

    نقلی ز دل معلّق[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • صنما چونک فریبی همه عیار فریبی، صنما چون همه جانی دل هشیار فریبی

    صنما چونکِ فریبی همه عیّار فریبی، صنما چون همه جانی دلِ هشیار فریبی

    سحری چون قمر آیی به خرابات درآیی بت و بتخانه بسوزی دل و دلدار فریبی

    دلِ آشفته نگیری خرد خفته نگیری تو بدان نرگسِ خفته همه بیدار[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • ماییم و دو چشم و جان خیره، بنگر تو به عاشقان خیره

    ماییم و دو چَشم و جانِ خیره، بنْگر تو به عاشقان خیره

    تو چون مه و ما به گِردِ رویت سرگشته چو آسمان خیره

    عقل است شبان به گِردِ احوال، فریاد از این شبان خیره

    صلا رندان دگرباره که آن شاهِ قمار آمد، اگر تلبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد

    ز رندان کیست این کاره که پیشِ شاهِ خون‌خواره میان بندد دگرباره که اینک وقتِ کار آمد

    بیا ساقیْ سبک‌دستم که من[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی