برچسب: خموش

  • میان باغ گلِ سرخْ ‌های و هو دارد، که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

    میان باغ گلِ سرخْ ‌های و هو دارد که بو کنید دهانِ مرا چه بو دارد

    به باغْ خود همه مستند لیک نی چون گلْ که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

    چو سال سالِ نشاط است[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم، همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم

    همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم، همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم

    حرام دارم با مردمان سخن گفتن و چون حدیثِ تو آید سخن دراز کنم

    هزار گونه بلَنگم به هر رَهَم که بَرَند، رهی که[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • مست توام نز می و نز کوکنار، وقت کنارست بیا گو کنار

    مستِ توام نز مِی و نز کوکنار، وقتِ کنار است بیا گو کنار

    برجِهْ مستانه کناری بگیر چون شجر و باد به وقتِ بهار

    شاخِ تر از بادْ کناری چو یافت رقص درآمد چو منِ بی‌قرار

    برو برو که به بز لایق است بزغاله، برو که هست ز گاوان حیاتِ گوساله

    برو برو که خران گلّه گلّه جمع شدند خرِ جوان و خرِ پیر و خُرد و یک ساله

    ز نالهٔ تو مرا بوی خر همی‌آید[…]

  • Post published ago date 5 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی