برچسب: تبریزی

  • نیست یک تن در جهان گویا اگر گویا دل است، چشم بینا پرده خواب است اگر بینا دل است

    نیست یک تن در جهان گویا اگر گویا دل است، چشمِ بینا پردۀ خواب است اگر بینا دل است

    هست از وحدت خزان و نوبهارِ او یکی بوستانِ آفرینش را گلِ رعنا دل است

    هیچ جا چون شعلۀ جَوّاله‌اش آرام[…]

  • Post published ago date 8 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند، جنت در بسته از لبهای خاموشت دهند

    در گذر از گفتگو تا ساغرِ هوشت دهند جنّتِ در بسته از لبهای خاموشت دهند

    سر مپیچ از گوشمالِ آن دو زلفِ عنبرین تا لبی خندانتر از صبح بناگوشت دهند

    پارۀ دل را چو عودِ خام بر آتش گذار تا[…]

  • Post published ago date 9 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • چه غم از کار فرو بسته ما دارد عشق، چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق

    چه غم از کارِ فرو بستۀ ما دارد عشقْ چون فلک در دلِ خود آبله‌ها دارد عشق

    نیست چون غنچۀ پیکان دلِ ما ناخن گیر ورنه چون صبحْ دمِ عقده گشا دارد عشق

    گر چه در پردۀ غیب است نهان[…]

  • Post published ago date 11 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • ز خال روز سیاهی که داشتم دارم، ز زلف رشته آهی که داشتم دارم

    ز خالْ روزِ سیاهی که داشتم دارم ز زلف رشتۀ آهی که داشتم دارم

    رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من ز اشک و آه سپاهی که داشتم دارم

    تو دادِ وعده خلافی بده به خاطرِ جمع که[…]

  • Post published ago date 12 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست، از جهل زد به خانه زنبور پشت دست

    هر کس فشانْد بر منِ پُر شور پشتِ دست از جهل زد به خانۀ زنبور پشت دست

    یابد چگونه راه در آن زلفْ دستِ ما جایی که شانه می گزد از دور پشت دست

    چون روی دست گل شود از[…]

  • Post published ago date 1 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • اهل بازار ز زهاد به انصافترند، بیشتر دست و دهن آب کشان، پاک برند

    اهل بازار ز زهّاد به انصافترند، بیشتر دست و دهن آب کشان پاک برند

  • Post published ago date 1 سال قبل
  • Categories مطالع – آقای صائب تبریزی
  • نیست بر آیینهٔ دُردی‌کشان گردِ خلاف، می توان چون جام می دیدن تهِ دلهای صاف

    نیست بر آیینهٔ دُردی‌کشان گردِ خلاف، می توان چون جام می دیدن تهِ دلهای صاف زان شرابِ لعل سرگرمم که کمتر قطره اش سوخت کامِ لالهٔ آتش‌زبان را تا به ناف بادهٔ بی درد از میخانهٔ دوران مجوی، لاله نتْوانست یک پیمانه مِی را کرد صاف خاکسارانِ محبّت را شکوهِ دیگر است، سبزه از بال[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories آقای صائب تبریزی
  • اندر مصاف ما را در پیشِ رو سپر نی، و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی

    اندر مصاف ما را در پیشِ رو سپر نی، و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی ما خود فنای عشقش ما خاکِ پای عشقش، عشقیم توی بر تو، عشقیم کل، دگر نی خود را چو درنوردیم ما جمله عشق گردیم، سرمه چو سوده گردد جز مایه نظر نی هر جسم کو[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories آقای مولوی دیوان آقای شمس تبریزی
  • می‌رسد یوسُفِ مصری، همه اقرار دهید، می‌خرامد چو دو صد تُنگِ شکر، بار دهید

    می‌رسد یوسُفِ مصری، همه اقرار دهید، می‌خرامد چو دو صد تُنگِ شکر، بار دهید جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید، وز پیِ صَدقه از آن رنگ به گلزار دهید جمعِ رندان و حریفان همه یک‌رنگ شدیم، گرُوی‌ها بستانید و به بازار دهید تا که از کفر وز ایمان بنَمانَد اثری این قدح را[…]

  • Post published ago date 4 سال قبل
  • Categories آقای مولوی دیوان آقای شمس تبریزی