برچسب: sa'eb

  • حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید، کار شمشیر ز آیینۀ فولاد آید

    حُسن از دیدنِ خود بر سرِ بیداد آید کارِ شمشیر ز آیینۀ فولاد آید

    کشتگانِ تو ز غیرت همه محسودِ همند گرچه یکدست خط از خامۀ فولاد آید

    از دلِ خونشدۀ ماست نگارین پایش چون ازان زلف برون شانۀ شمشاد[…]

  • Post published ago date 7 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • نیست یک تن در جهان گویا اگر گویا دل است، چشم بینا پرده خواب است اگر بینا دل است

    نیست یک تن در جهان گویا اگر گویا دل است، چشمِ بینا پردۀ خواب است اگر بینا دل است

    هست از وحدت خزان و نوبهارِ او یکی بوستانِ آفرینش را گلِ رعنا دل است

    هیچ جا چون شعلۀ جَوّاله‌اش آرام[…]

  • Post published ago date 8 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند، جنت در بسته از لبهای خاموشت دهند

    در گذر از گفتگو تا ساغرِ هوشت دهند جنّتِ در بسته از لبهای خاموشت دهند

    سر مپیچ از گوشمالِ آن دو زلفِ عنبرین تا لبی خندانتر از صبح بناگوشت دهند

    پارۀ دل را چو عودِ خام بر آتش گذار تا[…]

  • Post published ago date 9 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • چه غم از کار فرو بسته ما دارد عشق، چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق

    چه غم از کارِ فرو بستۀ ما دارد عشقْ چون فلک در دلِ خود آبله‌ها دارد عشق

    نیست چون غنچۀ پیکان دلِ ما ناخن گیر ورنه چون صبحْ دمِ عقده گشا دارد عشق

    گر چه در پردۀ غیب است نهان[…]

  • Post published ago date 11 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی
  • ز خال روز سیاهی که داشتم دارم، ز زلف رشته آهی که داشتم دارم

    ز خالْ روزِ سیاهی که داشتم دارم ز زلف رشتۀ آهی که داشتم دارم

    رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من ز اشک و آه سپاهی که داشتم دارم

    تو دادِ وعده خلافی بده به خاطرِ جمع که[…]

  • Post published ago date 12 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای صائب تبریزی